
کوچولوی من! دلم می خواست زودتر از اینها برات بنویسم. ولی خودت میدونی که روزای اول اومدنت چقدر ترسیده بودم؟ بر عکس خیلی از مادرا که خبر مثبت شدن آزمایش بارداریشون براشون یه لحظه ی به یاد موندنیه من فقط شوکه شدم.اصلاً آمادگیش رو نداشتم. بعد هم که نظر دکترا این بود که شرایط بارداریم اصلاً خوب نیست وضع بد تر شد. روزا و ماه های اول خیلی سخت بود. وضع روحی و جسمیم بد جوری به هم ریخته بود. ولی وقتی اولین بار تو بیمارستان تو 8 هفتگیت صدای قلب کوچولوتو شنیدم و سماجتت برا موندن رو دیدم عشق به وجود نازنینت تو دلم جوونه زد. حالا با تمام وجودم دوستت دارم. ببخش که مامان اینقدر اذیتت میکنه. میدونم جات تو دل مامان زیاد راحت نیست. اینو از تکونای دائمیت میفهمم. یه روز دیگه 5 ماه میشه که مهمون وجودمی. میخوام بدونی که من و بابات خیلی دوستت داریم
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٧| ساعت
۱٠:٥٠ ق.ظ| توسط سمیه| نظرات ()
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

